تبليغاتX
آدم همیشه
ما برای مردمی مبارزه می کنیم که لیاقتش را...
روز های بی ترانه.... روزهای اندوه...

((اشتباه ازما بود...
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را
در خیال پیاله می دیدیم...در خیال پیاله می دیدیم...))


حالیا تقویم می گوید دوباره باید به برگ ریزان طبیعت چشم دوخت و مرگ درخت را گریه کرد...شاید که بهاری دیگر..و دست ها نه به نوشتن ترانه می رود و نه کاشتن نهال...ترانه بانو کم طاقت شده ام... به پاییزت بگو با ما بسازد که دیگر نه تاب شلاق خوردن مانده و نه نای رفتن...
((نه من به سراغ شعر می روم...نه شعر از من ساده سراغی گرفته است...
تنها در تو به حیرت می نگرم ری را...هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام...))

و تنها تو مانده ای و بس... همه چیز رنگ رفتن گرفته است...همه چیز بوی توطئه می دهد!! و روزگار به سادگی سخت می شود!! دیگر نه توان گفتن دارم  نه توان رفتن!! در خویش پایان می یابم شاید که تو مرا آغاز کنی...
شاید که در تو آغاز شوم...شاید...
((کاش می دانستیم هیچ پروانگی  پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد...))
-----------------------------------------------------------------------
*شعرها از: سید علی صالحی
** خبری خوشایند برای شما و اندوه آور برای من: تا مدتی این تارنگار به روز نخواهد شد...
*** در این مدت همچنان با بنیاد ترانه همراه باشید...بیش از گذشته:
www.bonyade-taraneh.com
  

.... و در پایان ترانه ای که....:                                 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 1:34  توسط آفتاب  | 

بیلبوردهای ترانه!!

آسیب شناسی مجلات زرد ترانه...


می دانم که روال بر سخن راندن از متن است و نه حاشیه... اما آن هنگام که حاشیه سراسر متن را فرا می گیرد نادیده گرفتن این آسیب ها خیانت است...
آذر ماه 83 بود... درست سه سال بود که ترانه را آنطور که می خواستم و می خواهم شناخته بودم هرچند خط خطی هایی با نشان ترانه بیش نداشتم- مگر کنون چیزی بیشتر در چنته دارم؟- اما علاقه مند به ترانه و اتفاقات آن...    
  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 0:20  توسط آفتاب  | 

  از رنجی که می بریم...

  توی عصر ما ترانه بدجوری شده لگدمال
شاعر از فروش شعرش شده مایه داروخوشحال
بعضیا خواباشونو تو شعرتازشون نوشتن...
لاله زار رفتی ببینی آلبوما ضعیف و زشتن
کو ترانه های فاخر رو ملودی واروژان
کو نیاز و مسخ و آوار کوکلام عشق وایمان
محتوای شعر امروز من بمیرم تو بمیری!!
شهر آزاد ترانه شده زندون اسیری...

.....

اینکه ترانه به واسطه ی ارتباط تنگاتنگ با مردم با روزمرگی های اجتماع آمیخته شود امری مثبت و بالذات مثبت است ...
مشکل از آنجا آغاز می شود که ترانه  از فرهنگ باز می ماند یا به قولی هوویی برای فرهنگ می شود...ترانه ای که خود زاده ی فرهنگ است و بطور منطقی باید رابطه ی معقول و مشخصی با آن داشته باشد هنگامی که به دام نا آگاهی می افتد خود دست به ساخت فرهنگی - ضد فرهنگی- نو می زند و از دل همین رابطه ی نامشروع تکست هایی متولد می شود که...
حال اینکه در این فضا کسانی نگرانند که اگر شیش و هشت نباشد نمی توانند در تولدشان تانگو برقصند!! تفکری برآمده از دل همین ساحت است که قرار بر مرگ فرهنگ-تاکنون حدود 100 تعریف از آن خوانده ام که در هیچ کدام عنصر سنت نادیده گرفته نشده- است و نه باروری آن...
چه کسی می خواهد یا می تواند ادعا کند که فلان سبک باید باشد یا نباشد و... همه ی ریتم های موسیقی حق حیات دارند و یادم نمی آید جایی گفته باشم فلان سبک نباشد... مهم اینست که ما برای ترانه یک هویت و جایگاه ادبی قائلیم که برآمده از تاریخ ترانه است و اکتشاف ما هم نیست!! چیزی بوده که مدتی است فراموش شده و ما تنها آن را یادآوری کرده ایم! البته از دوستانی که هنوز تفاوت مقاله و یادداشت را نمی دانند انتظار نداریم و نداشته ایم که پیش از این طلایه دار آگاهی های ترانه باشند... راه برای بحث علمی باز است...اما کو کسی که به این چیزها بها دهد...
به نظر نمی رسد که ما جای کسی را تنگ کرده باشیم...افتخار ژنرالی را هم برای آنهایی که تشنه ی شهرت و عکس انداختن اند باقی می گذاریم و خود سرباز می مانیم که در این سربازی چیزی است که در فرماندهی نیست!!
متاسفانه برخی با همان احساسات رمانتیسم افراطی که در ترانه شان منعکس است این متن ها را می نگرند و نمی دانم یک خط درمیان می خوانند که اینقدر غلط های واضح در گفتارشان مشهود است... و جالب تراینکه من هر چه قدر سربسته تر می نویسم آنها بیشتر به خودشان می گیرند!!..بازهم جالب تر اینکه برای خود بلندگو استخدام کرده اند خودشان مدتهاست راههای ارتباطی شان را محدود کرده اند اما....در آخر باز هم تکرار می کنم بنده هیچ مشکل شخصی با هیچ ترانه سرایی ندارم اما در مرام من نیست که در برابر این کژفکری ها سکوت کنم خواه حرفهایم موثر باشد خواه نه خواه از رو ی کینه تصور شوند یا منصفانه...   

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 10:36  توسط آفتاب  | 

درد دلی با دوستان همترانه...


دوست گرانقدرم جناب آقای علی کمارجی نژاد

با درود- از طریق سایت شما خبر/گزارش/بیانیه ی ممنوع الفعالیت شدن 54 ترانه سرا را خواندم. در همین رهگذر نکاتی چند قابل اشاره است که خشنود می شوم برای در میان گذاشتن آن با دوستان همترانه ام در جهت نشر آن اقدام کنید...

نخست اینکه بر ما پوشیده نیست که در سالیان اخیر سردمداری بیخردان ترانه نشناس در اتاق فرمان فرهنگی کشور آسیب های سترگی به جامعه ی ترانه وارد آورده است...خوب می دانیم که جایی که نامش دفتر شعر و موسیقی است هنوز ترانه را به رسمیت نمی شناسد که بخواهد برای پیشرفت ترانه تصمیم ویژه ای بگیرد... که اگر این نبود سال گذشته شاهد استعفای اهورا ایمان- عبدالجبار کاکایی و استاد محمد علی بهمنی که لااقل اگر کاملا مستقل نیستند آدمهای درباری هم نیستند-تا آن جا که من می دانم- نبودیم...

اما گزارش مورد اشاره در درجه ی نخست گزارشی کاملا غیر حرفه ایست که سرتاسر آن از حدث و گمان سخن به میان آمده است... اگر در آن تصریح شده است که به کسی بیانیه ای داده نشده و صرفا این و آن گفته اند این عدد54 از کجا آمده؟ متاسفانه نظرات ذیل مطلب به خوبی نشان می دهد که عده ای در فضایی احساسی و با توجه به حوادث اجتماعی پیش آمده به دور از عقل سخن می رانند...

دو موضوع را باید از یکدیگر تفکیک کرد: زمانی ترانه سرایان به واسطه ی بیان عقایدشان پیرامون اجتماع و سیاست و... تقبیح می شوند که بسیار مذموم است.اگر به یغما گلرویی بگوییم نباید"تصور کن" را بگویی نباید "جنگل بدون ریشه" را بگویی چون به آرمان های ما خدشه وارد کرده ای!! بسیار متفاوت است با اینکه به ترانه مکرم بگوییم " دوسم داری من بیشتر..." و... کجای ترانه پارسی است؟ اصلا تصور را بر این می گذاریم که این گزارش کاملا درست باشد من باید از اینکه دیگر شهیاد و... نمی توانند اراجیف جدیدی به هموطنانم تحویل بدهند عزا بگیرم؟ من تا چند سال قبل فکر می کردم خانم مکرم هنرپیشه است نه ترانه سرا!! چون بیش از این که در دنیای اینترنت از ایشان ترانه بخوانم عکس های جورواجورشان در دسترس بوده است...

مگر نه اینکه بنیاد ترانه آمد  تا هرکس فکر نکند هر چه  به نام فلان خانم و آقای مشهور در آمد مصون از نقد نیست و ترانه منزل خداوندگاران ترانه!! نیست. معنای این گزارش درباره ی چنین افرادی این است... خانم حیدرزاده هنگام مشهور شدن باید به فکر این می افتاد که بالاخره یا ترانه سرای کامران و هومن هست یا نیست... من و شما خوب می دانیم داستان قدیمی" کی بود کی بود من نبودم!!" خیلی از آدم های حاشیه ای را به قدرت و ثروت رساند. اگر ترانه دادن صرف به فلان آقا و خانم رقاص باعث ممنوع الفعالیت شدن نمی شود- مگر خواننده های سیاسی- پس همه ی ساختار  گزارش زیر سوال می رود!! شادمهر خواننده ای سیاسی است یا شهیاد خواننده ی ملی ماست؟

نه دوستان من...نه اینها صدای نسل ما هستند که برایشان سینه چاک کنیم نه ترانه سرایانی که یک روز غریبانه سرودند و مدح و مرثیه ی ائمه ...یک روز هم  ضعیف ترین ترانه ها را برای به رقص در آمدن فاحشه های مغزی سرودند...

    نگو چرا آوازه خون یه حرف قیمتی نگفت!

    ترانه یعنی ورزدن ترانه یعنی حرف مفت!!

    ترانه های فله ای متری هزارتومن میشه

    دلقک توی آینه! داره شبیه من میشه!                    حسین قلی پور                                               

                                                                                    www.adamehamishe.blogfa.com                                                                                    

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 12:35  توسط آفتاب  | 

سلام٬خداحا...................... نه:

سلام حال همه ی ما خوب است... اما تو باور مکن...

از لطف عزیزانی که مطلب پیشین را خواندند ونظراتشان سپاسگزارم...

خیلی از دلسوزان!!! ترانه هم ترجیح دادند بی تفاوت از کنارش رد شوند با این حال من از بسیاری از نام های مطرح این سالها از طریق سایت و وبلاگشان دعوت کردم کسانی چون:

یغما گلرویی- بابک صحرایی – اهورا ایمان- بهاره مکرم و...

 شاید گمان کرده اند که برای مشهور شدن چنین کردم٬بماند...

اما باید از عزیزی که در این راه با او آشنا شدم هم سپاسگزاری کنم:

آقای کمارجی نژاد که پیشنهاد خوبی هم دادند و بوسیله ی آن با بنیاد ترانه آشنا شدم... گمان می کنم این مجله ی اینترنتی همین روزها منتشر شود٬سری به آن بزنید...

www.bonyade-taraneh.com

در ادامه ی مطلب هم یک ترانه که هیچ ربطی به این روزا نداره!!



اتل متل حکایت        چیزی مث شکایت...

چیزی شبیه کابوس   تاریخ یک روایت...

 

چیزی مث توهم      آزادی ِِ همیشه

چیزی مث شکستن  تبرزدن به ریشه

 

وقتی تظاهرات ِ     بر ضد ظلم برپا س

وقتیکه راه مردم   روبه سراب فرداس

 

وقتی پدر برای      یک روزتازه جنگید...

وقتی پسردروغ و  خشم و غرورشب دید...

 

وقتی پدر صدای      خسته شدیمو سر داد

یک سرنوشت پردرد  به قصه ی پسر  داد

 

دست های پشت پرده این عرصه را رقم زد

یعنی که دست دشمن... بر ما نشان غم زد

 

 یعنی یه دست بی رحم تقدیرتو نوشته...

میدون انقلاب از.... ((دربند)) می گذشته!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 14:25  توسط آفتاب  | 

بیانیه ای که شاید نجات ترانه...

 

آنچه  ذیل عنوان ترانه ی نوین چند دهه ایست که میهمان پستوی اذهان ادبی ایرانیان است در طول این دوره هیچ گاه به طور جدی مورد بررسی و تحلیل و کنکاش قرار نگرفته است٬ چه اینکه پیش از آن هم آن موج ادبی که در ایران معاصر به ترانه ی نوین منجر شد٬ یا مورد بی مهری ادبا و تذکره نویسان ادبی واقع شد و یا به نوعی دچار سطحی نگری کسانی شده که این سبک را شایسته ی بها دادن و ارج نهادن نمی دانستند... و تعداد انگشت شمار مطالب به جا مانده پژوهندگان منصف نیز امروز خاک می خورند!!...

علیرغم این ٬سیر هجوم جوانان علاقه مند به ادبیات به مقوله ی ترانه سرایی و گرایش شدید مردم به پذیرش این بخش از ادبیات به عنوان بخشی از زندگیشان بسیار جالب توجه است.

برادران و خواهران خوبم واقفند که امروز شبهای بی فروغ ترانه در سراسر کشور خلوت تر از شبهای بی ترانه!!/شعر/مخلوط!! ادبی نیستند.

در دهه های اخیر کدام معیار مشخص برای ترانه خوب و بد مشخص شده است؟ کدام اصول برای ترانه سرا بودن و ترانه سرایی کردن مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است؟چند کتاب تخصصی پیرامون ترانه٬تاریخ آن٬و ساختارشناسی ترانه نوشته شده است؟

در عوض: چقدر در همین دنیای مجازی با هم کل کل های بی خود خاله زنک گونه!! و طبیعتا بی نتیجه کردیم ٬ تعریف های آب دوغ خیاری به بقیه تحویل دادیم٬ همدیگر را متهم کردیم و برای خود  ترانه را پلی برای شهرت و ثروت قرار دادیم؟.... تا آن جا که امروز سطح سلیقه ی آنان که استاد خطابشان کردیم ( و گمان می برم در برهه ای خاص این خطب صحیح بوده است)نیز پایین آمده و به جای اینکه آنان نسل جدید خارج شده از ریل را به مسیر برگردانند خود نیز بیراهه را پسندیدند!! خود نیز مشغول دعوا با یکدیگر شدند و هریک ادعای پدر و مادری برای ترانه کردند!!....

به باور نگارنده  دو آسیب بزرگ ترانه ی نوین را ابتدا از حالت عادی و پیش روی خود به نشست ترانه و سپس از نشست ترانه به گسست ترانه تنزل داده  و بی شک اگر امروز به داد آن نرسیم در مرحله ی آخر شاهد شکست ترانه خواهیم بود و همگی خواهران و برادران دوشادوش هم میهمان مجلس ترحیم ترانه خواهیم بود...این دو آسیب امروز بیش از گذشته مارا تهدید می کند:

1.اولی جریانی است تحت تا ثیر لایه ی بیرونی منطق فرهنگی پست مدرنیسم (بر لایه ی بیرونی تاکید می گذارم زیرا معتقدم این افراد پیش از آن که پست مدرنیسم و پست مدرنیته را بشناسند برای آن سینه چاک کرده اند و برخی شان حتی نام لیوتار و فوکو و بارت وچارلز اولسون و فردریک جیمسون و ... را هم هنوز نشنیده اند!).

شوربختانه حلقه مهم دیگر آسیب شناسی این افراد غفلت از ویژگی های ترانه نوین شکل گرفته در ادبیات معاصر و ظرفیت ها و بیان مندی آن است. آنان هیچ تصویر روشنی از گذشته ی ترانه ندارند و بدون این خود آگاهی تاریخی لاجرم دچار گسست معنایی پیرامون چیستی ترانه ٬چرایی شکل گیریش و نسبت سنت و نوآوری در ترانه شده اند.(( برای درک بهتر منظور از نسبت سنت و نو آوری به کتا ب سنت و نوآوری در شعر معاصر نوشته شادروان قیصر امین پور که رساله ی دکترای ایشان هم بوده- به گمانم با راهنمایی دکتر شفیعی کدکنی- رجوع کنید.))

2. آسیب دیگر که اگر به خوبی هدایت می شد می توانست  موهبتی در نو آوری برای ترانه باشد جریان افراطی رمانتیسمی بود که بیشتر در مرحله ی نشست ترانه کارگر افتاد. در این باره نیز فقدان خود آگاهی تاریخی از ترانه به خوبی نمایان است و وقتی ترانه ی ما  تاریخ نقلی منسجمی ندارد چه رسد به یک تاریخ تحلیلی جز این انتظار دیگری هم نمی رود.ترانه ای که از دل اجتماع بر آمده در این نحله چنان گرفتار افراط  و احساس گرایی می شود که دیگر چیزی از ترانه در آن  دیده نمی شود. شوربختانه برخی از بانوان ترانه سرا در این نحله دیده می شوند که می توانستند با پای نهادن در مسیر صحیح و در نظر گرفتن بنیان فکری و خود آگاهی قوی تر نقش موثر فرهنگی در میان همجنسان خویش ایفا کنند٬ اما امروز بیش از آن که در همین دنیای مجازی اینترنت از آنان ترانه بخوانیم عکسهای جورواجورشان را باید نظاره کنیم!! و این درد عظیمی است به وسعت یک فرهنگ...

خود را نه محیط بر علوم ادبی و ابدی می دانم نه پیامبر مبعوث خداوند برای نجات ترانه اما از وضعیت کنونی خسته ام...دست یاری به سوی همه ی شما خوبان دراز می کنم:

در گام اول از همه ی شما می خواهم مقاله/نوشته ی خود را پیرامون یکی از سه محور زیر به دلخواه حتی در حد چند خط به ایمیلم (hosein.gholipor@yahoo.com )  بفرستید( در قالب ورد 2003) تا آن را به صورت مجموعه در آوریم و به بررسی تک تک نظرات بپردازیم. دوستان ترانه سرا و ترانه پژوه خود را نیز بدین کار ترغیب کنید بنده نه به دنبال شهرتم نه ثروت تنها یکی از کوچکترین شمایانم ...:

1.    مفهوم و چیستی ترانه و جایگاه آن در ادبیات پارسی

2.    ترانه از کجا آمده و به کجا می رود؟(بررسی تاریخی ریشه های ترانه )

3.    آسیب شناسی جریان های ترانه

برنامه های دیگری نیز دارم که گام به گام باشما در میان می نهم.

بی صبرانه منتظر شنیدن و خواندن نظرات شما هستم... راههای ارتباطی با نگارنده در همین تارنگار موجود است.

آینده جایی است که می سازیم٬ نه جایی که می رویم!

                                                                         حسین قلی پور

                                                                            تیرماه88

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 12:38  توسط آفتاب  | 

بس نکته به غیر حسن بباید تاکسی- مقبول طبع مردم صاحب نظر شوید!!

دوست ناشناخته و نادیده ام!! در مرام من که شبهای شعر خوانی ام بی فروغ/حافظ نیست نمی گنجد که آن گونه که شما شمشیر کلام کشیده اید پاسخ کلامتان را بدهم! شما و آن مرشد/استاد/... تان که دکتر دکتر خطابش می کنید(چشم حسودان بدنظر کور که ایشان دکترای دارو سازی ست و نه ادبیات)هر وقت از دیازپام ده سخن گفتم دکترتان را بر سرمان چماق کنید. فقط امثال شما توانایی فهم معنای شعر را دارید؟ چگونه پیش از دانستن نظرات من و خواندن اشعارم کشف!!کردید که شعر و شب شعر برای ما مخ زدن دخترهاست؟ این دایره وا}گانی شماست که از حول پرده و بکارت و سکس لحظه ای جدا نمی شود!!!
شما همان دردهایی هستید که صادق هدایت به خوره تشبیه کرده و چه زیبا تشبیه کرده...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 11:54  توسط آفتاب  | 

وقتی دوباره دیدمت...

با درود.

آخرین روزهای تعطیلات نوروز است و تا چند روز دیگر همگی باید دوباره سخت مشغول فعالیت شویم...برخی پیش از این نیز مشغول بوده ایم و کم کم پرونده ی این عید نیز به بایگانی تاریخ می رود.امیدوارم سال جدید برای ادبیات بیش از آن که از لحاظ کمی(تعداد آثار و صاحبان آثار) سال خوبی باشد از لحاظ  آثار ماندگار(اگر هنوز بتوان اثر ماندگار تولید کرد) ٬حاوی پیشرفتی چشم گیر باشد.

کارهای تقلیدی را شاهد نباشیم٬ شاعران و نویسندگان بیشتر به این اجتماع و مختصاتش بیندیشند و به دور از شعار زدگی به نقد وضعیت کنونی جهان بپردازند٬و جامعه ی ادبی عرصه ی بیان دیدگاه های گوناگون به صورت مسالمت آمیز باشد نه همراه با تخریب و ترور شخصیت هاو.... و همه ی آرزوهای خوب دیگر.

جدیدترین ترانه ام که درست یک ساعت پیش تمام شد را به همه ی شما پیشکش میکنم٬  با ذکر این نکته که حرف های زیادی درباره ی محتوای این گونه ترانه ها دارم که کاش مجالی باشد باهم در این باره درد و دل کنیم:

عروس مرداد

 

هنوزم وقتی به تو به خوبیات فکر می کنم

یا گاهی که خاطراتو با خودم  ذکر می کنم  

 

حتی اون لحظه که عکسی از گذشته می بینم

وقتی پای صحبت تقویم عمرم می شینم

 

می بینم با این که رفتی ولی تو یاد منی

عروس خاطره های ماه  مرداد منی

می بینم تورو ندیدن خودمو گول  زدنه

وقتی که نبودن تو اوج غم های منه

 

تو نشستی روی بام خاطرات دفترم

تورو باخودم میارم باخودمم می برم

 

اگه مرداد سفر بی تو به شهریور رسید

قصه ی دلخوشیای قلب من به سررسید

 

می بینم با این که رفتی ولی تو یاد منی

عروس خاطره های ماه  مرداد منی

می بینم تورو ندیدن خودمو گول زدنه

وقتی که نبودن تو اوج غم های منه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 13:52  توسط آفتاب  | 

بوی عیدی... بوی توپ...

 

خدایی دارم که هر گاه چیزی از او خواستم به من عنایت کرده است.اگر بر من بخشیده اورا رحیم خواندم و اگر برمن نبخشیده اورا حکیم...

 

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم  (م.امید)

 

و این هم از سال 1387... و باز همان قصه ی قدیمی قیصر سفر کرده:

تا میرسی وقت رفتن است

ناگهان چقدر زود دیر می شود...

و روزها و سال ها از برابر چشمانمان می گذرند و روز اول به روز آخر دوخته می شود... همه ی این ها را بارها شنیده ای و چند بار دیگر هم احتمالا خواهی شنید.کافیست پیچ تلویزیون را باز کنی تا پدر بزرگ ها(مجری ها)ی تلویزیون از اخبار شامگاهی گرفته تا تحلیل گر سیاسی و گزارشگر فوتبال٬ همین حرف های تکراری را برایت بزنند. یا مثلا از خانه بیرون بروی و روز/هفته/ماه نامه ی مورد علاقه ات را از روزنامه فروشی٬ آن هم به قیمت دو/سه/... برابر خریداری کنی و ببینی که صفحاتش چند برابرِهمیشه شده و مثلا ویژه نامه ی نوروزی هم در پی دارد. با فلان فوتبالیست و هنر پیشه مصاحبه کرده اند که نوروز در کجایی؟ اولین نفری که بهش عیدی میدی کیه؟ بهترین خاطره نوروزیت چیه؟...چرا درِ گنجه بازه!؟! و...(آخه اینا چه اهمیتی داره؟) یا مثلا اگر یک ماهنامه ی تخصصی خریدی که این ماه به جای 48 صفحه  100 صفحه است٬ از استاد دانشگاه تا بقال محله پرسیده اند که چه کتابی را برای ایام نوروز پیشنهاد می کنید؟-... و بعد آقای استاد عینکش را از چشمش بر می دارد و با صدایی رسا می گوید: ((همه ی کتاب های خودم به نظر پیشنهاد جالبی برای این دوره باشد!!)) و یا اگر کمی رگ گردنش منبسط باشد و باز یا اگر!! تعداد کتاب هایی که خودش خوانده عددی بین 2 و 3 باشد با صدایی نوستالژیک می گوید: ( هنوز کتابی بهتر از منطق الطیر عطار با تصحیح خودم و دیوان حافظ غنی- قزوینی نیافته ام!!) بقال محل هم که کتاب( قورباغه را قورت بده!!) را پیشنهاد می کند. و بعد روز موعود می رسد و گاهی نصفه شب موعود!!٬ و تو دلهره داری و ثانیه ها را می شماری تا همان صدای تکراری ِهمیشگی از همه ی شبکه های تلویزیون و رادیو و... پخش  شود)): آغاز سال ِهزار... و... سیصد...و... هشتاد...و...هشت!!)) و تو با خودت/عضو/اعضای خانواده رو بوسی می کنی و آجیل و میوه ای که تا به حال به آن دست نزده ای می خوری که پدر با صدایی جا افتاده می پرسد: راستی پسر/دخترَ/م این فلسفه ی عید نوروز چیه؟ توی این کتابای مدرستون چیزی راجع بهش ننوشتن؟ و بعد توکه با شنیدن این جمله حسابی به فکر فرو میری که این موضوع چرا تا به حال به  فکر تو نرسیده بود هی به خودت بد و بیراه میگی  و از پای سفره ی هفت سین پا میشی ٬ میری همه ی کتاباتو میگردی٬ ازادبیات اول دبستان تا نظریه ی مدار دکتر جبه دار مالانی و حساب دیفرانسیل جرج توماس و... و دریغ از یه کلمه...!! همینطور که داری کتابارو میذاری سر جاشون٬ اسماشونو بلند بلند با خودت میگی  :

عربی اول راهنمایی... عربی دوم راهنمایی............عربی سوم دبیرستان...٬

تاریخ تحلیلی صدر اسلام... انقلاب اسلامی..................................و بوی بدی میاد... یهو چشمت میفته به ماهی توی تنگ که انگار مرده و بوش همه جا را برداشته! صدای تلویزیون توی گوشت شبیه یک پتک٬  کار گر میفته:

 پس از شنیدن بیانات رهبر معظم انقلاب و رییس جمهور مردمی به مناسبت سال نو که سالی ویژه در تاریخ انقلاب خواهد بود٬ ضمن اینکه از شما دعوت می کنیم حتما!! در انتخابات آینده  شرکت کنید نماهنگی را به همین مناسبت!! با هم می بینیم:

 

 

بوی عیدی...بوی توپ...بوی کاغذ رنگی...

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو!

بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ...

 

با اینا زمستونو سر می کنم...

با اینا خستگیمو در می کنم...

 

شادی شکستن قلک پول٬

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد...

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب...

 

با اینا زمستونو سر می کنم...

با اینا خستگیمو در می کنم...

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

شوق یه خیز بلند از روی بتّه های نور...

برق کفش جفت شده تو گنجه ها...

 

با اینا زمستونو سر می کنم...

با اینا خستگیمو در می کنم...

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه...

بوی گل محمدی...که خشک شده لای کتاب...

 

 

با اینا زمستونو سر می کنم...

با اینا خستگیمو در می کنم...

 

بوی باغچه ٬بوی حوض٬ عطر خوب نذری...

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن...

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی...

 

با اینا زمستونو سر می کنم...

با اینا خستگیمو در می کنم...

 

و چندی را با شما خوبان نخواهم بود. سفری در پیش است...  . آرزومندم خداوند دلهایتان را همگام با نوسازی طبیعت به بهترین احوال برساند...

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 21:34  توسط آفتاب  | 

پیشگفتاری برای آینده...

 

سخن راندن از پست مدرنیسم در دنیای امروز مبحثی جامع و در برگیرنده ی چندین و چند علم است.و با این حال گرچه در بررسی این پدیده پای علوم انسانی را به ماجرا باز می کنیم و غالبا از این نظر گاه بدان می نگریم اما نکته ی اساسی این جاست که خواسته یا نا خواسته این پدیده با همه احوالات و جنبه های زندگی بشری در گیر است و نمی توان آن را به حوزه یا حوزه هایی محدود کرد.از سویی در خود علوم انسانی نیز درباره ی این پدیده با وجود همه تفسیرها خردی متعارف (conventional wisdom) در سطح آکادمیک میان حوزه های گوناگون علوم برقرار نیست. و اگر قرار بر این باشد که پست مدرنیسم را تنها در یک حوزه ی خاص ( مثلا ادبیات) و باز در شاخه ای محدودتر( مثلا شعر) بررسی کنیم و تازه در این شاخه نیز حوزه بررسی را تنگ تر نماییم.(مثلا فقط غزل را در این رهگذر بررسی کنیم) دیدگاه جامع٬شامل٬و نزدیک به حقیقتی به دست نخواهیم داد. چه اینکه با هر تحدیدی بخشی از ویژگی های این پدیده را به ضرورت موردی ساختن موضوع کنار می گذاریم و یا بررسی آن را غیر ضروری!! در نظر می گیریم.

از این رو مبحثی تحت عنوان منطق فرهنگی پست مدرنیسم را پی می گیریم که در ذیل آن کم کم به هدف خود که بررسی جریان ادبی پست مدرن شکل گرفته/ و یا همچنان با تاکید شکل داده شده!! در کشورمان ٬ نزدیک شویم. بنابراین از دوستانی که قصد پاسخگویی یا شرکت در این مبحث را دارند خواهشمندم نظرات خود را کامل و به تشریح لازم و نه در قالب یکی دو جمله ی نامفهوم به عنوان نظر ارائه کنند. مثلا می توانند مطلبشان را در تارنگار خودشان ارائه داده یا به آدرس رایانامه( ایمیلم) بفرستند تا بدون تغییر در همین تار نگار قرار دهم.

نکته دیگر این که در مبحث اول از دو مقاله ی (( زمینه و زبان پست مدرنیسم)) نوشته ی السپت گراهام٬جو دو هرتی٬مومالک و (( پست مدرنیسم یا مدرنیسم)) اسکات لش کمک خواهیم گرفت. هم چنین با بررسی مختصر افکار و آثار محسن نامجو کمی با فضای جغرافیای مورد نظرمان آشنا می شویم تا به بحث اصلی برسیم.نمی دانم این بحث تا چند هفته٬ ماه یا سال آینده ادامه دارد اما امیدوارم که برایتان مفید واقع شود.

اندیشمند باشید- حسین قلی پور

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 21:32  توسط آفتاب  |